چرا تو این طوری شدی؟ چرا این همه تفاوت؟ با خودت چی کار کردی؟ کمتر از قبل می خندی
بیشتر از قبل بغض می کنی ! دوست نداری مثل قبلت باشی؟ اگه دوست داری چرا نمیشی؟
چه مرگته ؟!
ادامه حرفاشو خورد !
بابا تو اتاق اومد ... از بوی ادکلن بابا به خودش اومد ...
بابا اروم گفت : با کسی حرف می زدی ؟ دختر بابا گفت : اره ! می تونی بببینیش ؟؟
بابا گفت: نه !! کسی جز من و دختر گلم نیست !! دوباره بابا رو به بازی گرفتی ؟؟
دختر اروم گفت : نه بابای من ... خودمو به بازی گرفتم!!
بابا شوخی وار گفت : بازیگوشی کار سوز هست تا کارساز دختر بابا !
دختر اروم تر از قبل گفت : بابا کاشکی مثه تو فکر میکردم!
بابا بی حوصله جواب داد : نمی بینمش ! با کی حرف می زدی؟
دختر جواب داد : حق هم داری !!!!
بابا اخم کرد .... دختر بغض کرد ... بابا خندید .... دختر اشک ریخت ... بابا لبخند زد ....
دختربه بابا نگاه کرد ... بابا گفت : نمی گی؟؟ دختر گفت : بابا من خیلی فرق کردم؟؟
بابا گفت: نه ! دختر گفت : پس چرا تو تنهایی خودمو دعوا می کنم؟؟
بابا جوابشو گرفت ... دختر منتظر جواب شد ... بابا هیچی نگفت !




